شنبه شانزدهم تیر 1386
جایزه ی گلف را من می برم
خواه بدون عینک و
خواه بدون زمین چمن
تنها کلاه سرم باشد
کافی است تا بخواهم
توپ شانس خودم را
بندازم به چاله ی اتشفشانی
که اون ور این جغرافیا قایم شده است.
جایزه ی گلف رامن می برم
خواه با تی شرت روشن و
شلوارک راه راه وکفش light land
خواه با همکاری خداوند.
جایزه ی گلف را من می برم
تنها نماینده ی آسمان این ور مدیترانه ی شرقی.
زنم می گوید
جمع کن بابا
این قرتی بازیها
مال بچه های نئواورلئان
است و اوکلاهاما
جایزه ی گلف را
به رقیبم هدیه می دهم.
نوشته شده توسط مجید اجرایی در ساعت 22:40 | لینک
|
جمعه یکم تیر 1386
انجیری به دهانم بگذار
وترانه ای بر لب هام .
رخوت دانستن را
به حافظه ای می سپرم
که به کبریت شادمانی ام
گر می گیرد.
نوشته شده توسط مجید اجرایی در ساعت 20:13 | لینک
|
